
: منوي اصلي :
: درباره خودم :
: لينك دوستان من :
: لوگوي دوستان من :
: جستجو در وبلاگ :
آقا اجازه! سلام
دل کوچکم پر ازحرف است، می آیم حرف نزنم می ترکم! از غصه دق می کنم. می آیم حرف بزنم می دانم حرفهایم را می شنوید. غصه دار می شوید و ناراحت... با اینکه از غصه هایم خبر دارید دلم نمی خواهد با گفتن بیشتر ناراحت تان کنم، می دانم شما از اینکه ما غصه دار میشویم غصه دار میشوید. دلم نمی خواهد یک غصه بر غصه هایتان اضافه کنم.
خدای خوبم به من سعه صدربده...
یابن الحسن، آقای گلم! خیالتان از بابت من راحت باشد. من حالم خوب است...
نوشته شده توسط : سماء
محض پزدادن به پسرخواهر شوهر همسایه مامان بزرگت اینا، نباید پزشکی بخوانید و اصلا مهم نیست که با این کار، خودتان را از چشم خانواده و خانواده را از چشم فامیل می اندازید و مایه ننگ و سرشکستگی کل اقوام و آشناها و اصلا کل جامعه بشری می شوید! تازه به خاطر این که توی قنداق صدایتان می کردند دکتر جان بیاشیرت را بخور، نباید چشم بسته با رتبه ده هزار دندان پزشکی را انتخاب کنید!
اصلا از اول ببینید چند مرده حلاجید! اگر عقل تان اندازه پشه هم کار نمی کند، لازم نیست فلسفه یا ریاضی محض را انتخاب کنید. توانایی های خودتان را که در آوردید، بنشینید ببینید این جامعه ای که قرار است مثلا شما آینده ساز آن باشید، به چه چیزهایی نیازدارد. اصلا لازم است که شمارشته غضروف شناسی مهره های کمر دایناسور را بخوانید یا نه؟! خب این را که می شود با کمی نگاه کردن به اطراف متوجه شد. اما نکته سومی که نباید فراموش تان شود، خود بدبخت تان هستید! اصلا شما چقدر به دایناسور علاقه دارید که حالا می خواهید بروید غضروف شناسی اش را هم بخوانید؟ ما به اندازه پر مگس هم برای خودمان ارزش قائل نیستیم و فقط یک چیزی را انتخاب می کنیم که انتخاب کرده باشیم و فقط برویم دانشگاه! این که ما چه علاقه هایی داریم، در چه کاری امتحان پس داده ایم و در چه زمینه ای ضعف داریم و اصلا آخرش می خواهیم چه کار کنیم، همیشه در یک هفته فرصت انتخاب رشته و قبل و بعد آن، از قلم می افتد!
حواسمان هم نیست که مردم و جامعه چه کمبودهایی دارند که ما بتوانیم گوشه ای از آن ها را برطرف کنیم.
ای کاش بیدار شویم!
نوشته شده توسط : سماء
هر کسی را بهر کاری ساختند!
این جمله، یک مقدار قدیمی و از مدافتاده شده است و اگر بفهمید که در مورد چه چیزی می خواهیم حرف بزنیم هم، دیگر واویلا می شود و رگ فیمینیست گرایی تان حسابی قلمبه می شود و در آستانه ترکیدن قرار می گیرد و اما خواهشا این یک بار، لطف کنید، مرحمت کنید، ما را شرمنده کنید و مطلب را تا آخر بخوانید.
این اواخر به خاطر جلوه دادن یک جور شخصیت باکلاس یا برای نشان دادن ما می توانیم یا شاید کم کردن روی طرف های جنس مخالف، بعضی از دخترها و پسرها، رشته ها و کارهای جالبی را انتخاب می کنند! از باب نمونه چند تا دختر خانم تمیز و نازنین، پای شان را می کنند توی یک کفش که ما حتما باید برویم رشته بیل زنی آن هم در دانشگاهی در کوه های پشت رشته کوه های کلیمانجارو! و تازه تمام شرایطش را هم می پذیریم، که عبارت اند از چهارده ساعت کار اجباری زیر نور خورشید بدون غر زدن، بدون حق استفاده از کرم ضد آفتاب، جابه جا کردن قلوه سنگ ها با فرغون، بدون اجازه پیف پیف کردن و جیغ کشیدن و صدازدن مامانم اینا، آن همه به تنهایی، دوربودن از هر گونه امکانات رفاهی از جمله خرید کردن، استفاده از لباس های مد روز یا حتی شوهر کردن!
خلاصه این که این دخترها کاملا فراموش کرده اند که خداوند لطافت و ظرافت را توی وجود آن ها قرار داده است و موجودات دیگری را برای این جور کارها آفریده است. البته جدیدا خیلی از آقا پسرها هم به سوهان کردن ناخن ها و با دقت ملیله دوزی کردن، خیلی افتخار می کنند و کوبلن بافی با نخ های صورتی و نارنجی یکی از علایق آن ها در ساعات و اوقات فراغتشان است! البته این آقایان سبیل کلفت و جنابان هیکل گنده هم انگار نمی دانند که هر کسی را بهر کاری ساخته اند!
این اشتباه بزرگی است که دخترها بخواهند برای خودنمایی و نشان دادن توانایی های شان شبیه پسران شوند و پسرها هم به هنگامه و بهانه جفت گیری، ادای خانم را دربیاورند!
نوشته شده توسط : سماء